دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان

278

مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )

روشن ساخت كه شناخت گياهان دارويى به خداى سبحان مىرسد و آدمى را نمىتوان مؤسّس علم طب دانست ؛ زيرا گياهان در سرزمين‌هاى مختلف پراكنده‌اند و انسان نمىتواند همهء آن‌ها را بشمارد و هريك از آن‌ها را براى درمان بيازمايد ؛ و نيز امام عليه السّلام دلايل ديگرى آورد . « 1 » اين دليل نيز پذيرفتنى نيست ؛ زيرا : الف ) از اين سخن مىتوان دريافت كه آغاز علم طب از پيامبران بوده و اساس آن از ايشان است ؛ ليكن مقصود اين نيست كه تحقيق و بررسى و تجربه و آزمايش‌هاى بيشتر در اين زمينه ناممكن است و جايز نمىباشد ؛ بلكه مطلب عكس آن است . و اين سخن امام دلالت مىكند كه مىتوان به طبّ موجود و رايج و حاكم ميان مردمان عمل كرد ؛ زيرا از پيامبران گرفته شده ، اگرچه سند آن ناشناخته باشد . پس اين كار به دليل و برهان نياز ندارد و از امور توقيفى نمىباشد . ب ) به فرض اين دليل را بپذيريم ، اين‌گونه روايات بيان حكم درمان با گياهان است و شامل غير آن نمىشود . در هر حال ، اين دسته از روايات بر حرمت آنچه از سوى غير شرع رسيده ، دلالت نمىكند ، بلكه دلالت دارد كه هر نوعى از درمان شرعى است و از سوى شرع رسيده است و نيازى به شناخت سند آن نيست . 3 . رواياتى كه دلالت مىكند كه خدا در هر واقعه‌اى حكمى دارد ؛ اين علم اجمالى حاصل از روايات ، اقتضا مىكند كه خدا در هر دوا و درمانى حكمى داشته باشد . اين استدلال نيز درست نيست ؛ زيرا اين سخن كه خدا در هر حادثه‌اى حكمى دارد ، گرچه حق و درست است ؛ ليكن آنجاست كه از سوى شارع به درمان و رجوع به پزشكان دستور داده نشده باشد و شارع نگويد كه به آنچه پزشكان مىگويند عمل كنيد و از داروهايى كه به دست مىآورند مصرف كنيد و شيوه‌هايى را كه دستور مىدهند به كار بنديد .

--> ( 1 ) . براى آگاهى بيشتر ، ر . ك : طبّ الأئمه ، ص 28 ؛ بحار الأنوار ، ج 3 ، ص 180 .